تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

338

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اين است و نه آن و لكن چشم به طفيل نفس مىبيند . بهترين تعبير از اين سرّ كه هيچ حكيمى نتوانسته آن را بياورد مگر حكيم على الاطلاق ، اين است كه فرمود : « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » « 1 » رمى از تو نبود وقتى كه رمى كردى ، بلكه رمى اللّه است . رمى را از او با « ما رَمَيْتَ » نفى مىكند و رمى را براى او با « إِذْ رَمَيْتَ » اثبات مىنمايد . و الحاصل : مىفرمايد : لو لا رمى اللّه لما رميت ، رميت أنت الّا انه رمى اللّه و ما رمى اللّه اذ أنت رميت . اگر رمى اللّه نبود تو رمى نداشتى ، و « لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين » « 2 » به اين معنى است . و هكذا نفس مىتواند به سمع و ديده و حس خطاب كرده و بگويد : « و ما سمعت اذ سمعت و لكنّى سمعت ، و ما رأيت اذ رأيت و لكنّى رأيت » مراد واحد صادر شده كه سرتاسر عالم با اين جلوه ، يك مراد است . منتها آن يك اراده به يك مرادى كه مراتبى دارد تعلق گرفته است و صاحب جمال با اين وسائط ، جلوه نموده است به طورى كه پردهء جلوهء او جلوهء ديگرى دارد و تا آخر سلسلهء نظام وجود به همين ترتيب است . البته جلوهء جلوه ، جلوهء متجلى است و ظلّ الظلّ ، ظلٌّ من ذى ظلّ الاصلى و نور النور ، نورٌ من صاحب النور الاصلى ، به اين معنى در ضمن شش آيه از آيات معاد در اول سورهء حديد اشاره فرموده است : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » . « 3 » و بالجمله : نمىتوان گفت سلطان با درويش نمىتواند بنشيند ، بلكه درويش قابل نيست با سلطان بنشيند ، آخرين جلوه و مرتبهء وجود ، قابل اينكه بلاواسطه جلوهء جمال جميل گردد نيست . لذا هميشه بايد مراتب نزول ، عكس مرتبهء بالاى خود باشد تا به آن مرتبه از جلوه كه بلاواسطه جلوه باشد ، برسد .

--> ( 1 ) - انفال ( 8 ) : 17 . ( 2 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 160 ، حديث 13 . ( 3 ) - حديد ( 57 ) : 3 .